سعدی
دوش مرغی به صبح می نالید عقل وصبرم ببردوطاقت وهوش
یکی ازدوستان مخلص را مگرآوازمن رسیدبه گوش
گفت ؛باورنداشتم که ترا بانک مرغی چنین کند مدهوش
گفتم؛این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح گوی ومن خاموش
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 16:26 توسط حمید
|
عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو